...موج (۱۳)

آغازی بر ويرانی »

۱):

اگر مي دانستم که عشق را چنان توانی بايد
هرگز اين خطر نمی کردم
که خود را از تمامی بندها برهانم

و به بندی در آيم
که ويرانيم را گزيری نيست

و پاهايم را يارای گريزی

که عشق
مسلخ هشياری است

و مرگ ...
که حضورش
در زوال عشق معنا می يابد.


۲):

پيمودن راه
بی آنکه بدانيم

يا ايستادن و نخوت
که نشان از حقارت راه است و تهی بودن انديشه

تماشای ابلهانهء سرمستی رجاله ها
حضور رنگ رنگ لکاته ها

تحمل بزدلانهء ويرانه ها

تنها يادگاری است
که در حافظهء نسل ها و انسانها
از امروز ما

بر جای خواهد ماند...

۳ ):

گفتن از تو

بيش از آنکه نشان از تعلقاتم باشد
پاسخی است به لحظه های تنهايی

و لمس حضورت
پاسخی است به بودنم...


نگاهت
اشارتی است به آرامش

و صدايت

آن تلاطمی است
که رخوت را
از سکون من می زدايد...


۴):

ميلادت
انتظار را تداعی می کند.

و انتظار...
يادآورد لحظه های دريغ عشق است و

حسرت آزادی !!

/ 45 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shari(sara

ciao aidin le tue poesie sono veramente belle e toccanti non sapevo di questa tua vena poetica...è stata una bella sorpresa ciao baci baci;)

azin

آيدين جان ! اشك رازيست لبخند رازيست عشق رازيست اشك آن شب لبخند عشقم بود موفق و پيروز باشي منتظر شعرهاي زيبايت هستم

محمود

سلام/مطلب جديد من:«امی نم/باززايی دادا در قرن بيست و يک»

پدرام دانش

تکمله : منظورم اين بود که چنين دوستانی را به بنده هم معرفی کنين .

elmira

من باور دارم که می توانم پرواز کنم.من باور دارم که می توانم به ابرها برسم. اين احساس ماست که مارا به اوج می رساند.بيا احساسمان را به زنجير نکشيم...

احسان مطهري

سلام...به به... می بينم بالاخره برای اين فقير فقرا پيغام گذاشتی...

solmaz

بازم که ننوشتی... فردا تولدمه... سر بزنی و تبريک بگی خوشحال ميشم. قربان تو. بای

zahra

سلام تبريک می گويم ولی بايد هوشيار باشیم که در زبان هم خودمان باشيم هر چند که روحهای بزرگی مثل شاملو گاه بد طوری زبان طبيعی آدمها را تحت تاثیر خود قرار می دهند

mina

آيدين جان سلام...شعر جديدت بيشتر از شعرهای قبل به دلم نشست...

armin

دروود بر شما