شکستن امواج

....موج (۶)

کشتن و اعدام

بی شک " کريشتف کيشلوفسکی" با توجه به غالب بودن تعلقات و دغدغه های انسانی و مدنی در تمامی آثارش در زمرهء برجسته ترين و تاثير گذارترين فيلمسازان معاصر می باشد.
تقريبا" تمامی مفاهيم بنيادی و فلسفی مطرح و رايج در فرهنگ و زندگی انسان امروزی از قبيل مرگ،عشق ،مبارزه،آزادی،تنهايی و...را می توان در مجموعه آثار او به وفور و توام با کنکاش و تحليلی ژرف و منحصر به فرد ،سراغ گرفت.

يکی از شاخص ترين و اثر بخش ترين آثار وی فيلم "داستان کوتاهی درباره کشتن*" است که مانند فيلم ديگرش "داستان کوتاه عشق" هم در قالب يک قسمت از مجموعه ده قسمتی "ده فرمان" برای تلويزيون و هم به صورت يک نسخه سينمايی با پرداختی نسبتا" متفاوت از نسخه تلويزيونی آن, به منظور نمايش بر پردهء سينما ساخته شده است.

سکانس اصلی اين فيلم ،يعنی کشته شدن رانندهء تاکسی توسط پسر جوانی که به عنوان مسافر سوار تاکسی می شود ،شايد دلخراشترين و در عين حال واقعی ترين ترسيم از يک صحنهء قتل در يک فيلم باشد.

اين فصل هفت دقيقه ای که طولانی ترين زمان يک صحنهءقتل به تصوير در آمده در طول تاريخ سينماست،به اندازه ای رخوتناک، دقيق و طبيعی پرداخته شده است که با ديدن آن به درستی حس حيوانی و سبعيتی که لازمهء جنايت و آدم کشی است، به بيننده القاء می شود .

با ديدن اين فيلم ذهنيت خام ، سطحی و تفننی بيننده هايی که در اثر تماشای صحنه های قتل و جنايت در اکثر فيلمهای ديگر که در آنها اين عمل عموما" خيلی آسان ونوعا" همراه با شور و هيجان و حماسه به تصوير کشيده شده است ، به يکجا دچار دگرگونی می شود.

نکتهء جالب توجه اين است که اين فيلم در واقع به عنوان بيانيه ای بر عليه حکم اعدام ساخته شده است.
با اينکه خوی وحشيگری و حيوانی پسر جوان و بی گناهی و مظلوميت رانندهء تاکسی در هنگام قتل، کاملا" مشهود است،ليکن صحنهء مجازات و اعدام قاتل نيز به اندازه ای تحمل ناپذیر و سخت است که انتظار دلخواه و اوليهء تماشاگر مبنی بر اعمال قانون و اجرای حکم اعدام را به ميزان چشمگيری غير انسانی و نادرست می نماياند.

کيشلوفسکی خود،در کتاب " من،کيشلوفسکی" که به قلم خود او و در بارهء زندگی و آثارش به نگارش در آمده است ، می گويد:
"وقتی تمرين آغاز شد (برای ضبط سکانس اعدام پسر جوان) متوجه شدم که زانوی همه،از جمله خودم،سست شده. واقعا" غير قابل تحمل بود . همه چيز را خودمان ساخته بوديم، ولی پاهای تکنيسين های برق،هنرپيشه های بدل و پاهای خودم سست شده بود. همه همين طور بودند.ناچار فيلمبرداری را قطع کردم.اين صحنه را روز بعد فيلمبرداری کرديم.منظرهء اعدام واقعا" غير قابل تحمل است، گيرم همه اش ساختگی و نمايشی باشد... اين فيلم ادعا نامه ای عليه خشونت بود. تحميل مرگ احتمالا بدترين نوع خشونتی است که در تصور می گنجد؛ مجازات اعدام يعنی تحميل مرگ. بدين ترتيب ما خشونت و اعدام را به هم مرتبط می کنيم و اين فيلم در بارهء مجازات اعدام است به مثابهء شکلی از خشونت."

نکتهء جالب تر اين که اين فيلم به اندازه ای تاثير گذار بود که حکومت جديد لهستان در سال 1989،حکم های اعدام را به مدت پنج سال به حالت تعليق در آورد.

البته همين مضمون و معضل (قتل و پی آمد آن اعدام) به نحوی ديگر و در قالب قصه ای بسيار زيبا و عميق در فيلم استثنائی "رقصنده در تاريکی" اثر فيلمساز قدرتمند دانمارکی "لارس فون ترير" و از يک زاويه و نگاه متفاوت ، به تصوير و نقد در آمده است.


*: از معدود فيلم های کيشلوفسکی است که مانند فيلم ديگرش "آماتور" به فارسی دوبله شده و در ليست فيلم های موسسه رسانه های تصويری موجود است.
+ aidin h ; ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()