شکستن امواج

....موج (۵)

بلاهت زير خاکستر
هر قدر هم که روی تصميمت مبنی بر نگاه نکردن برنامه های تلويزيون سماجت داشته باشی از قبل مجالست و همنشينی با دوستان و بستگانی که خاطرشان را با اين حساسيت ها و مرزبندی ها مکدر نمی کنند ,لاجرم هفته ای سه يا چهار برنامه به آزار ديدگان و تحريک قسمت تحميق پذير مغزت خواهد پرداخت.

حال اگر شانس ياری کند و يکی از اين چند برنامهء تحميلی ، فيلم سينمائی هفتگی شبکهء چهار باشد و تو بتوانی با ذکر تاريخچه,لحظات شيرين و خاطراتی فانتزی از فيلم و سازندگان آن ، اطرافيان را مجاب کنی که شبکه را عوض نکنند (و البته اگر آن فيلم دزد دوچرخه نباشد که خودت نيز بعد از چندين بار ديدن روحيه و انرژی اضافی جهت هزينهء تماشای آن نداری و ...) ، شايد استثنائا" برای ساعتی ,در برخورد با تلويزيون کلمات مودبانه ای از ذهنت عبور کند.

و اما اگر از بد حادثه با برنامه ای روبرو شوی که شومن آن استاد بی مثال جناب آقای داريوش ارجمند باشد ، چه می توانی کرد؟
فرهيخته ای که ظاهرا" علاوه بر هنر بازيگری، در ساير علوم و فنون نيز ، به فراخور نياز صدا و سيما ، به کسوت با شکوه استادی در آمده است. و با چهره ای که در آراستن هر جزء آن به اندازهء آرايش يک عروس در روز عروسی، حساسيت به کار رفته است، فارغ از اينکه مهمان دعوت شده به برنامه يک فيزيکدان ، باستان شناس، موسيقيدان ،مورخ و يا حتا يک ميکروب شناس باشد، چنان عنان سخن را به دست گرفته و با کشاندن بحث به جاهای از پيش تعيين شده، ارائه فضل می نمايد که مهمان نگون بخت چاره ای جز سکوت بر خود روا نمی دارد
و فقط هر از گاهی از روی دلسوزی و يا شرم، در جهت تصحيح و يا توجيه سخنان سراسر بی ربط و توام با شگفتی و شعف ناشی از خوش خدمتی و عدم اشراف و آگاهی نسبت به موضوع مورد بحث، با فروتنی بسيار وارد بحث شده و افسوس نداشتن فرصتی کافی برای افزودن بر آگاهی بينندگان را تا پايان برنامه برای خود و مخاطب های تصادفی برنامه، بر جای می گذارد و خدا می داند در اثنای اين يک ساعت گفتگوی ترتيب داده شده، چند بار از اجابت دعوت صدا و سيما پشيمان می شود.

يکی از دوستان می گفت: "مسئله ای که باعث شده امثال ارجمند، کشاورز،فخيم زاده، عبدی، خمسه و... به هر بازی ای که دغدغه ای به جز هنر دارد، تن دهند، « غم نان » است".

ولی نظر من اين نيست، به نظر من اين " بلاهت زير خاکستر است" ( يک زمانی می گفتيم "آتش زير خاکستر" يادش به خير).

واقعا" اگر از خوش حادثه، آقای ارجمند دقيقا" بعد از بازی در فيلم ناخدا خورشيد و يا آقای کشاورز بعد از درخشش در سريال هزاردستان، با يک حرکت حماسی!!! دعوت حق را لبيک می گفتند، آيا بر شوکت خود و حرمت بازيگری نيفزوده بودند؟!!

البته اين موج نيز سر دراز دارد و کماکان بايد شاهد حرکت های مبتذل در لباس مفاهيم اومانيستی، هنری و مردمی ناشی از غم نان!!! بزرگان ديگر باشيم و...

+ aidin h ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ دی ،۱۳۸۱
comment نظرات ()