شکستن امواج

 

سخنی پيرامون فيلم " تسليم " ساخته ی تئو ونگوک
مقدمه:

در دنيای معاصر، مذهب ( بويژه اسلام) و نقش و فلسفه وجودی آن و تقابل و مواجهه آن با مفاهيم و ارزش های نوين جامعه بشری ( آزادی بيان، حقوق زنان، آزادی های جنسی، حفظ محيط زيست، دموکراسی...) که حاصل يک تاريخ تجربه تلخ و پر از ظلم و بردگی بوده است، بيش از هميشه دچار چالش و کشمکش گرديده است و کاملا مشهود است که هر چه به سمت جوامع متمدن تر پيش می رويم توجه و اهتمام به اين ارزش ها رنگ و بوی عميق تری به خود گرفته و پاسداری و تن دادن بدانها به عنوان پيش فرض هر گفتگو ، تعامل و حرکت اجتماعی و فردی تثبيت شده است. از اين روی است که در مواجهه مذهب با اين ارزش ها بدون هيچ تعارف و درنگی شمشير حذف و مبارزه به سوی مذهب دراز کرده و با همه توان به دفاع از پايه های تمدن نوين بشری مبادرت می ورزند. از آنجا که ماهيت دين بر عدم تغيير و تحول استوار است و در واقع فلسفه و خاستگاه آن خارج از اراده و محدوده قوانين حاکم بر جامعه بشری بوده است و از محيطی ماورايی و با تمهيدات و فرآيندی غير علمی وارد معادلات بشر شده است ، تحول و دگرگونی که خاصيت لاينفک انسان و جامعه انسانی می باشد با بيشترين و سخت ترين مقاومت و مقابله از سوی دين و پيروان آن مواجه می گردد و داعيه و تئوری های انطباق دين با تحولات و مقولات و ارزش های ياد شده نيز جز خارج نمودن مذهب از پيکره و هويت اصلی آن و پوشاندن لباس سياست و کياست و همرنگی چيزی نيست.

در يک نگاه متفاوت اگر بتوان پيام اصلی مذهب را به "معنويت" (spirituality) ارتقاء داد و آن را از کشاکش برخوردهای بازاری و رقابت های گروهی و مبارزات معطوف به قدرت رها کرد، آنگاه می شود از دين فضايی ترسيم نمود که کسانی بتوانند به فراخور روحيات و تجربه های اجتماعی و شخصی خود در آن امکان حرکت و بالندگی يافته و از اين رهگذر رنگ و بويی معنوی به زندگی خويش ببخشند و حتا حرکت خويش را در جاده ی سعادت مورد نظر خود، با کوله باری از دين و معنويت بيمه نمايند. در اين بينش سعادت امری اکتسابی دانسته شده و متناسب با تلاش و ذائقه و روح هر فرد، منحصر به او بوده و مرز مشترک هر انسان با ديگری نه هدف غايی و تعريفش از رستگاری است بلکه احترام و تمکين به ارزش هايی است که حاصل تجربه ی تاريخ حيات بشر است که به سعی و خطا و به هزينه هايی گزاف به ما رسيده است. لذا مسير سعادت فردی و اجتماعی لزوما از کوچه های پر ز ابهام و تلاطم مذهب نمی گذرد. مذهب می تواند به عنوان يک تجربه در روند تکاملی روح انسانی مورد نظر باشد. شايد بشود اينطور نتيجه گرفت که در اين طرز نگاه به هستی، رشد ارزش های فردی موجب وسعت و قدرت يافتن روح آدمی شده و بالندگی روح خود عين سعادت است.با اين اوصاف پاداش و عقاب و سعادت اخروی مورد اشاره مذهب در مقايسه با رستگاری توام با تلاش و رنج و مديريت و مدارای مستتر در اين بينش ، دستورالعملی ساده و ابتدايی می نمايد که بيشتر درخور اهل اطاعت است و بندگی تا طايفه ی خرد و انتخاب و مسئوليت و پاسخگويي.

حال اگر بحث را از مذهب به سمت دين اسلام همگرا کرده و نگاهی اجمالی به و ضعيت مسلمانان نقاط مختلف دنيا بيفکنيم مشاهده خواهيم کرد که تلقی اکثريت قريب به يقين آنها از اسلام به سطحی ترين لايه ی آن در حال گسترش است. اگر از آنهايی که آگاهانه اسلام را وسيله و ابزار کسب و تداوم قدرت خويش قرار داده اند هم بگذريم، باز هم با اکثريت انبوهی مواجه هستيم که اسلام را آنگونه درک کرده و بدان عمل می کنند که انتظار طالبان دنيا و سرسپردگان قدرت را برآورده می کنند تا سعادت دنيوی و اخروی بشارت داده شده خويش را.

اينان رفتارشان با اسلام به گونه ای است که گويي اسلام را مانند يک فيلم عکاسی تصور می کنند که اگر کوچکترين پرتو نوری به آن بتابد بلافاصله به فساد و نابودی خواهد گرائيد و تنها می توان در تاريکخانه ها تصويری مناسب و دلخواه و قابل قبول و قابل ارائه از آن تهيه نمود. و از اين مهمتر انگار جملگی فراموش کرده اند که فرض بر اين بوده است که دين برای نجات بشريت آمده است نه اينکه انسان ها خود را قربانی حفظ و نجات دين از نابودی و انحطاط کنند. واقعا اين مضحک نيست که ناجی خود نيازمند نجات باشد و تمام دغدغه و سرمايه ی يک جماعت عظيم صرف صيانت و نجات چيزی شود که قرار بوده آنها را از تباهی برهاند و به ساحل سعادت برساند.
اين برداشت و تلقی منحط و متحجرانه از دين تنها به مسلمانان محدود نمی شود، بلکه قدرت های بزرگ مخالف اسلام که به هزاران دليل در پنهان و آشکار به نيت مبارزه با اسلام هستند نيز همين تعبير و دريافت سطحی را از آن دارند. دريافتی که اسلام را معادل سنت های خرافی و جاهلانه می داند. که البته روشن است که هر چه جهل و خرافه در اسلام کنونی می بينيم لزوما متعلق به اسلام نبوده و به نظر می رسد که به جای مانده از جوامع بدوی اعراب و ساير نقاط مسلمان نشين باشد که بنا به نياز حکومتيان حفظ و حتی پرورانده شده و بنام اسلام شناسانده شده است.

اما جای تاسف اينجاست که بسياری از تلاشگران و مدافعان ارزش های انسانی و مدنی که تمام توان خويش را صرف گسترش و نهادينه کردن ارزش هايی مانند حقوق بشر، آزادی بيان، تساوی حقوق اجتماعی زنان با مردان و ... می کنند نيز مکررا دچار همين اشتباه می شوند و به عوض ايجاد يک فضای عقلانی نقد و تبادل نظر و نماياندن نقاط تاريک و سنت های ضد انسانی و سعی در تعديل احساسات و تعصبات خشک و تهی از انديشه بنيادگرايان، با حمله های ناشيانه و کور ، به عکس موجب تقويت برداشت های جاهلانه و سطحی از دين و حاميان آنها می شوند و روز به روز به صف مشتاقان ترور و شهادت می افرايند. به بيان ديگر آنها به اشتباه مخاطب انتقادات و مخالفت های خود را به جای متفکران و دانشمندان دين و مدعي استدلال و برهان ، يا گروه انبوه متعصبين و بی سوادان و بی هنران چماق دار قرار می دهند و يا خود را درگير حاکمان و قدرت طلبانی می کنند که از اسلام تنها نردبانی ساخته اند برای صعود به برج های زرين لذت های حيوانی و با چنگ و دندان و حيله و خيانت و جنايت هم که شده از اين امارت باد آورده خويش حراست کرده و خواهند کرد.

به هر تقدير چه بخواهيم و چه نخواهيم بيش از يک ميليارد مسلمان داريم که غالب آنها هم اسلام را از خلوت زيبا و کنج دلشان جدا کرده و به بازار آورده اند و کارزار. اگر گفتمان آزاد انديشانه و مدافع حقوق انسانی همچنان خود را با بدنه ی عقلانی اين گروه عظيم بيگانه نگه داشته و به ستيز با شاخ و برگ اين درخت تنومند ادامه دهد رفته رفته بر وسعت چالش ها افزوده شده و جهان و جامعه ی انسانی شاهد صدمات و تخريبی خواهد شد که شايد بازگشتی هم بر آن متصور نشود .


تئو ونگوک و فيلم کوتاه " تسليم "






ادامه دارد...


+ aidin h ; ٥:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٤
comment نظرات ()