شکستن امواج

بی قراری

حرف هايی هست برای گفتن و حرف هايی برای نگفتن

حرف هايی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند

حرف هايی بزرگ اما بدون مخاطب که سرمايه ی هر کس به اندازه حرف هايی است که برای نگفتن دارد

حرف های بی قراری و ستوه همچون زبانه های بيتاب آتش که هر کلمه اش آبستن انفجاری است

 و اين کلمات بدنبال مخاطب خويشند اگر يافتند آرام می گيرند اگر نيافتند روح را از درون به آتش می کشند و هر لحظه حريقی جانگداز می افروزند
....

اينها از جمله ی کلماتی است که من در تمام دلتنگی ها و يأسم بدان ها چنگ می زنم و البته با دامنی پر از اميد باز می گردم.

اول کسی که مرا به فکر واداشت شريعتی بود. نه خودش که سالها پيش از آن که دست مرا گرفت، مرده بود. اما آثارش که تفکر دگرگونه بودن و نفی کردن را رهنمونم کرد. کتاب هايش يک يک آمدند، شيفته ام کردند، تکانم دادند، به فکرم واداشتند و خود را در نظرم تهی کردند و رفتند. بعد ها ديگر از او چيزی برايم نماند (جز گفتگوهای تنهايی که هميشه و در همه حال همراهم بوده است) نه از اعتقادات محکمش به ايدئولوژی دينی که مطلقا از آمال من رانده شده است تعلق خاطری برايم  مانده است، نه شيوه مبارزات و نه حتا جسارت و شهامتش.
اما نگاه لطيفش به تنهايی، عميقا در قلبم نشسته است و دغدغه ها و فرياد های پاک شب هايش. برای من تنها نيمه تاريک زندگی اش باقی مانده، يعنی خود واقعی اش. و اين خود، شب های مرا نيز به لحظاتی شور انگيز مبدل می کند.

" هجرت انسان ساز است" حرفی است از شب های او که من آن را هر روز بيشتر می فهمم.
در غربت بودن از نظر من يعنی سختی کشيدن برای ساخته شدن اگر چه بده بستانی هم در کار است، فرصت هايی که بر باد می رود و برداشت هايی که ممکن می شود. ولی ساخته شدن هزينه دارد هر چند که حسرت جاده های سبز پيشين هميشه همراهم باشد و دورنمای راه های در پيش مه آلود.

 

+ aidin h ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ اسفند ،۱۳۸۳
comment نظرات ()