شکستن امواج

آه اگر آزادی سرودی می خواند...


گفتن از تعلقات شخصی و روحيات درونی با توجه به جو فرهنگی حاکم بر گذشته و حال کشورمان ، عموما با نيات و برداشت های سطحی و رياکارانه توام بوده است.از اين رو کمتر پيش می آيد که مشخصات روحی، اخلاق و بينش واقعی مشاهير و شخصيت های ادبی و هنری ايران را از ميان آثار ، نوشته ها و سير ظاهری زندگی شان درک نمود.

اما شايد صادق هدايت از معدود افراد شاخصی باشد که در تمامی آثار و نوشته هايش و نيز در سيرهء زندگی اش تنها خود واقعيش را نمايان کرده است.و در کنار اين مهم ، صداقت و صراحت ، بارزترين وجه شخصيت اوست و همين نکته بعلاوهء هوش فوق العاده و حساسيت های دقيق انسانی اش ، از او چهره ای کم نظير در تاريخ ايران بوجود آورده است.

جملگی نوشته ها و داستان های او نمونه هايي است دست نيافتنی از ذهنيت يک انسان هوشمند ، روشنفکر ، مسئول و آزادی خواه.

نقد ها و تحليل های اجتماعی، سياسی و فرهنگی به جای مانده از او دارای عمق و کيفيتی به مراتب فراتر از زمان خود بوده است. و به رغم اينکه از لحاظ خانوادگی و طبقهء اجتماعی از قشر مرفه و اشرافی جامعه بوده است ليکن بهترين و دقيق ترين دريافت و نقد را نسبت به سنت و تحجر مذهبی و بورژوازی دينی موجود ارائه نموده است . بطوريکه پس از حدود نيم قرن از درگذشت او بسياری از دغدغه ها و نکات مورد اشارهء او در نوشته هايش ، در جامعهء امروز ما مصداق عينی يافته است.( به عکس افرادی چون شريعتی ،سروش و بازرگان و ..که به رغم چشمگير بودن نظريات شان در زمان خود ، خيلی زود و با تجربهء زمانی کوتاه ، رنگ باخته و اثر بخشی و مستندات خود را از دست داده اند...).

شخصا همواره دو کس را نه مقدس ، که محترم و مونس خود دانسته ام و در اين روزهای بلاهت و در اين جامعهء مسخ شده ، اگر به ندرت لحظات رقيق روحی و احساس زيبا و دلپذيری داشته ام ، ياد و اثری از آنان با من عجين بوده است.
صادق هدايت و احمد شاملو برای من جلوه و معياری روشن از انسانيت، فرهنگ و تعهد بوده و هستند و هر چه به آنها نزديکتر شده ام ، شيفتگي ام افزونتر شده است.و معتقدم تفکر و آرمان آنها منبعی است قابل اعتنا و مطمئن برای نهادينه کردن رشد انسانی و فرهنگی جامعه و آغازی ديگر بر نقد واپس گرائي موجود...

البته شکی نيست که هدايت و شاملو نیز مانند تمامی انسان ها اشتباهاتی در اعمال و تفکرشان بوده است ( برای نمونه نظرات هدايت در مورد عظمت و شوکت ایران باستان تا حدی به افراط گرائيده است.همچنين نسبت به برخوردهای تند و نقد های نامهربانانهء شاملو در ارتباط با فردوسی و سعدی و تعدادی ديگر از نويسندگان معاصر انتقاد های بجايی مطرح است) ليکن ديدگاه انسانی و نظریات روشنگرانه و سنت شکن آنان است که جايگاه و منزلتی کم نظیر برايشان ايجاد نموده است.

در توصيف احوال و نقد آثار هدايت و شاملو سخنان بسياری بيان شده و خواهد شد و گفته های چون منی به دليل بضاعت کم و احساس زياد ، تنها روايتی شخصی و فاقد اعتبار علمی و ادبی خواهد بود. لذا سخن بريده و فقط به جهت آراستن کلام ، به نامه ای کوتاه از هدايت و یک قطعه شعر و کلامی نغز از شاملو بسنده می کنم.

::)نامه ای از هدايت به «محمد علی جمالزاده» :

حقيقتا بنده خجل هستم از اين که نتوانستم در مدت اقامتتان خدمت برسم*.آن هم چندين علت دارد که توضيحش مفصل خواهد بود.يکی آن که مخلص از هر گونه اقدام و دوندگی پرهيز می کنم چون سخت دچار فاتاليسم** شده ام. به علاوه مثل خدا لامکان می باشم و عموما پاتوقم يا به عقيده شما پاتوق در کافهء فردوسی...است.بعد هم شنيدم که در دربند در مهمان خانهء مجللی منزل داريد که امثال بنده را از دم در خواهند راند...
و ديگر اينکه زياد خسته و به همه چيز بی علاقه هستم.فقط روزها را می گذرانم و هر شب بعد از صرف اشربهء مفصل خود را به خاک می سپارم و يک اخ و تف هم روی قبرم می اندازم .اما معجز ديگرم اين است که صبح باز بلند می شوم و راه می افتم...


*:در سال ۱۳۲۶ جمالزاده از سوی دفتر بين المللی کار به تهران می آيد و در هتل مجلل دربند اقامت می کند.جمالزاده پس از ملاقات با هدايت در کافه ای در تهران از او می خواهد که در هتل محل اقامتش مجددا يکديگر را ببينند .هدايت به دلايلی که خود توضيح می دهد به اين ملاقات نمی رود و پس از مدتی نامه فوق را به ژنو برای جمالزاده می فرستد.

**:جبر گرائی و سرنوشت باوری

ـ اين نامه به همين شکل ناقص منتشر شده است و نسخه کامل آن ظاهرا در اختيار همايون کاتوزيان بوده است که...

::) قسمتی از سخنرانی شاعر آزادی* «احمد شاملو» در يکی از محافل ادبی خارج از کشور :

اهل سياست به قداست زندگی نمی انديشد. بلکه زندگان را تنها به مثابهء وسايلی ارزيابی می کند که عندالقتضاء بايد بی درنگ قربانی پيروزی او شوند.
و ای بسا به همين دليل است که بايد قبول کرد در جهان هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست و
در دنياي بی قانونی که اداره و هدايتش به دست اوباش و ديوانگان افتاده است
هنر چيزی است در حد تنقلات و از آن اميد نجات بخشيدن نمی توان داشت.

*:به همين عنوان فيلمی توسط مسلم منصوری ساخته شده است که شامل ديدار و نشستی خصوصی و صميمانه با شاملو و همسرش آيدا و نيز گفتگو پيرامون آثار شاملو با شاعران، نويسندگان و هنرمندان مطرحی چون ،محمد حقوقی ، سيمين بهبهانی، محمد علی سپانلو ، ضياء موحد ، ناصر تقوايی، بهرام بيضايي، عباس کيا رستمی و...می باشد که به لحاظ محتوا قابل توجه می باشد.


::) شعری از شاملو به فراخور حسرت هميشگی آزادی!!

ترانه ی بزرگ ترین آرزو

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای،
هيچ کجا ديواری فرو ريخته بر جای نمی ماند.

ساليان بسيار نمی بايست
دریافتن را
که هر ويرانه نشانی از غياب انسانی است
که حضور انسان
آبادانی است.

همچون زخمی
همه عمر
خونابه چکنده ،

همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده

به نعره ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده ،-

غیاب بزرگ چنين بود
سرگذشت ويرانه چنين بود.


آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتا
از گلوگاه پرنده!






+ aidin h ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٢
comment نظرات ()