شکستن امواج

ازدواج و تبعات آن

تا وقتی مجرد بودم، همیشه فکر می‌کردم به این راحتی‌ها تن به ازدواج نخواهم داد. داشتن فرزند که دیگه اصلن به ذهنم نمی‌رسید. بچه‌دار شدن را با حماقت برابر می‌دیدم.

در واقع ازدواج و پیامدهای آن را سدی قطعی در مسیر رشد خودم می‌دانستم. سدی که کنار زدن آن هم لزومن آدم را به نقطه‌ی دلخواه پیشین باز نمی‌گرداند و چه بسا او را به دنیایی بی‌حاصل‌تر نیز بکشاند. چند نفری را از نزدیک می‌شناسم که خیلی زود از ازدواج‌شان پشیمان شدند و جدایی را به قصد جبران اشتباه در پیش گرفتند. اما تبعات جداشدن در ایران (شاید بهتر باشد بگویم برای ایرانیان) کمتر از خود ازدواج نیست.

القصه بنده با آن همه عزم راسخ برای امتناع از تاهل، در یک چشم به هم زدنی خودم را نه تنها در قامت یک مرد متاهل مسئول یافتم، چیزی نگذشت که میوه‌ی ممنوعه را هم تناول فرمودم. حالا چهار سالی از فرزنددار شدنمان هم می‌گذرد. طبیعتن باید پدری آزموده شده باشم. 

اما جالب اینجاست که گاهی کاملن فراموشم می‌شود که ازدواج کرده‌ام و فرزندی هم دارم. در واقع روحیه‌ام اصلن تغییر نکرده و آنچه همه می‌شوند با ازدواج کردن، یعنی یک مرد کلاسیک با خصوصیات آشنای مرد ایرانی، من نشده‌ام. لااقل خودم این‌طور فکر می‌کنم.

هنوز بلندپرواز و خیال‌پردازم. در مسیر علاقه‌هایم باکی از خطر کردن ندارم. بیشتر وقتم را برای چیزهایی صرف می‌کنم که قبلن هم می‌کردم. در یک کلام زندگی‌ام به لحاظ محتوا چندان تفاوتی نکرده است. البته باید بگویم این عدم تغییر هم تنها بر اثر مقاومت خودم در برابر تغییرات غالبن تحمیلی حاصل  از ازدواج بدست آمده است و این گونه نبوده است که همسرم با همه‌ی افکار و برنامه‌های من همراه و هم‌رای باشد، و یا شرایط زندگی‌مان بویژه در غربت مشکل‌ساز نبوده باشد.

به هر حال زندگی من یکی با ازدواج کردن، چندان به آن وخامتی که همیشه در مجردی فکرش را می‌کردم نیانجمیده است و این خود پشت‌گرمی غیرقابل انکاری است. 

 

+ aidin h ; ٢:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات ()

عشق و سینما

در دوازده سیزده سال گذشته، به جز دوره‌ی خیلی کوتاهی که مهاجرت به اروپا برایم خیلی مهم شده بود، تنها انگیزه و محرک جدی‌ام برای فعالیت، فیلم ساختن بوده است.

با این وجود در خلال این سال‌ها موفق به ساخت فیلم‌های زیادی نشدم. دو تا فیلم داستانی کوتاه، یک فیلم کوتاه نیمه کاره رها شده، و یک مستند نتیجه‌ی تمام فعالیت سینمایی‌ام بود تا وقتی در ایران بودم.

از وقتی هم که به انگلیس آمده‌ام ،در طول شش سال تنها یک فیلم کوتاه داستانی کار کرده‌ام و یک مستند که در مراحل آخر فیلمبرداری است.

فیلم‌هایم نیز به ندرت در جاهای رسمی جدی گرفته شده‌اند. در نمایش‌های غیر رسمی همواره بازخوردهای خوبی گرفته‌ام، چه از سوی مخاطب‌های خاص و چه عام. اما در مجموع کارنامه‌ی درخشانی ندارم که هیچ، نتایج رسمی بدست آمده عمومن رضایت بخش هم نبوده است.

 خوب حالا شاید بگویید با وجود چنین وضعی چرا هنوز در وادی سینما و فیلمسازی سیر می‌کنم. این دقیقن سوالی است که من هیچگاه از خودم نمی‌پرسم. راستش تا به حال حتا یک بار هم یأس به سراغم نیامده است. همیشه فکر کرده‌ام و می‌کنم  که یک روز فیلمی خواهم ساخت که به تمامی از آن راضی خواهم بود. و نیک می‌دانم که تا آن روز به هیچ روی از روحیه‌ی "رضایت از پیشرفت تدریجی" خودم  رها نخواهم شد.

چند وقت پیش با یکی از دوستان که تحصیلکرده‌ی سینما است اما با ورود به حوزه‌ی رسانه، فیلمسازی را کاملن کنار گذاشته است، صحبت می‌کردیم. او تا حدی از این روحیه‌ی من که این همه با انگیزه سراغ پروژه‌های کوچک و بی نام و نشان می‌روم متعجب شده بود.

خیلی با صراحت گفت که او یک آدم پرفکشنیست-کمال‌گرا- است و اگر یقین نداشته باشد از نتیجه خوب یک کار مطلقن سراغش نمی‌رود. و خودش اضافه کرد که همین باعث شده است که احتمالن دیگر هرگز سراغ فیلم ساختن نرود. من اما درست یا غلط روحیه‌ای کاملن متضاد با این دارم. اگر کاری باعث تنها ده درصد رشدم در سینما بشود حتمن به سراغش می‌روم.

باید این را نیز بگویم که برای من فیلم ساختن واقعن دشوارتر از هر کار دیگری است که به نحوی مرتبط با حوزه‌ی تحصیلی‌ام است مثل مهندسی که نزدیک به ده سال از عمرم را صرف درس و کار در آن کردم و از وقتی آمدم اینجا با وجود مخالفت همسر و دوستانم کاملن رهایش کردم (هنوز هم تعدادی زیادی از اعضاء فامیل و بعضی از دوستان مسن مهندس صدایم می‌کنند). کار فیلم حتا از کار آزاد کردن و بیزینس هم به مراتب سخت‌تر است برایم. در این یکی که اصلن تردید ندارم چرا که من از کودکی استعداد زیادی در فعالیت‌های اقتصادی داشتم و مادرم همیشه بر این توانایی‌ام تاکید می‌کرد. اما از وقتی که کرم سینما در وجودم رخنه کرد، بقیه‌ی کرم‌ها بطور کاملن آشکاری از درونم رانده شدند.

باید اعتراف کنم که در چند سال اول، شاید مثل خیلی‌ها، شهرت و جذابیت سینما تنها انگیزه‌ی واقعی برای ادامه دادن در این وادی بود. احتمالن ظهور کسی چون کیارستمی چنین عطشی را در جامعه‌ی جوان ایران دامن زده بود. موفقیت‌های دیگرانی چون قبادی و مخملباف‌ها و پناهی نیز جاده‌ای هموار، اما به گمان من کاذب، به سوی شهرت و کامیابی را ترسیم نموده بود.

اما خوشبختانه کم‌کمک و به آرامی از آن فضای دروغین و مجازی عبور کردم و دنبال کردن سینما برایم یک نیاز فکری، اجتماعی، و انسانی شد.

اکنون باورم این است و ایمان دارم که می‌توان سینما را در خلق کردن دید نه در شهرت و حتا تولید صرف و در نتیجه برای آن رسالتی عمیق‌تر قائل شد از آنچه عمومن در اذهان و آرزوها شکل می‌گیرد.

+ aidin h ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٩
comment نظرات ()