شکستن امواج

نوروز آمد


نوروز
در خاطرات اين سرزمين
همواره آغشته به شادي و طرب و طراوت بوده است ...
...پيوندی ناگسستنی با عظمت و شکوه ايران داشته است
و نشان از ايمانی که جز از انسانيت وام نگرفته است...

نوروزی که نمود صلح و اخلاق بوده است
و هيچ تهاجمی يارای زوال آن را نداشته است..

و حال در نوروزی ديگر به تماشای چه روزهايی نشسته ايم و دم نمي زنيم !!


روزهايی که انسانيت و اخلاق به گونه ای رنگ باخته است که آروزی درک صلح و آزادی جز از مسير خشونت و کشتار متصور نيست!!

روزهايی که ديگر هيچ مکتب و هيچ مذهبی حامل پيامی نيست!!
ارزش ها را از ابتذال رهايی نيست!!

و عشق تنها ، خاطره ای است شور انگيز از گذشته !!....

آيا براستی ما نيز آلودهء تفنن و تعفنی نشده ايم که برايمان به ارمغان آورده اند ؟
آيا ما را گزيری متصور است يا به گونهء دانايان!!! بايد به دنبال راه گريزی بود...
...
با اين همه آيا نمی توان

با اميد

«به آينده ای که خود خواهيم ساخت
با فهمی که به هيچ نيرنگی نيالوده ايم
با تجربه ای که خود آزموده ايم
و دانش و عشقی که هيچ مصلحت و مذهبی يارای مسخ آن را نخواهد داشت....

حرکتی ديگرگونه آغاز کرد و فصلی ديگر رقم زد ، چنان که ايران را بشايد و ايرانی را دگربار به آرامش و طراوت و شوکت بيآرايد ؟!!!»

با تمنای بهاری دلکش:


به نام شما*

زمانه قرعهء نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما

درين هوا چه نفس ها پر آتش است و خوش است
که بوی عود دل ماست در مشام شما

تنور سينهء سوزان ما به ياد آريد
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

فروغ گوهری از گنج خانهء دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما

ز صدق آينه کردار صبح خيزان بود
که نقش طلعت خورشيد يافت شام شما

زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آن که هست به دست خرد زمام شما


همای اوج سعادت که می گريخت ز خاک
شد از امان زمين دانه چين دام شما

به زير ران طلب زين کنيد اسب مراد
که چون سمند زمين شد سپهر رام شما

به شعر سايه درين بزمگاه آزادی
طرب کنيد که پر نوش باد جام شما



* : سرودهء ه.ا. سايه
+ aidin h ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٢
comment نظرات ()